رنگی یا سیاه و سفید ؟؟

همه چیز یا سیاهه یا سفید.. اگه خیلی خوش بینانه به موضوع نگاه کنم می توانم رنگ طوسی- قهوه ای و سرمه ای را هم به دنیای سیاه و سفید اضافه کنم. اگر طبیعت با رنگهای زیبایش نبود.. فکر میکردم دنیای ما فقط دو رنگ داشت... سیاه و سفید. تازه گیها سفید هم کم رنگ شده.

همديگر را محكوم ميكنيم.

 

ما بايد از دخالت در شكل و اندازه ي انديشه سازان دست برداريم. فرهنگ تفاهم يعني حذف دعوا بر سر واژه ها؛ قرار نيست كه همه در يك قالب شعر بگوييم و با يك زبان و لهجه نيايش كنيم يا همگي به يك شيوه عاشق شويم و تجربه عرفاني يكساني داشته باشيم. زيبايي اين دنيا در تنوع و تفاوت هاست، زندگي گاهي شبيه يك پازل است و در اين پازل زندگي، گاهي دل شاعري و عاشقي به آتش كشيده ميشود و گاهي پرنده اي در قفس شعر ميخواند. گاهي عده اي با سوز جان اشك مي ريزند و عده اي ديگر قسمت سياه پازل را تكميل ميكنند و پارازيت هاي شيطاني پخش ميكنند.

انسان تنها موجودي است كه هميشه در چراگاه سوء تفاهم قدم مي زند و گاهي به تجزيه و تحليل و رابطه ي آشغالها وخويشاوندي كرم ها و كفتارها با رفتار خود مي پردازد. زماني كه در طول و عرض تاريخ قدم مي زني، انسان هايي را مي بيني كه به شغل گردزني مشغول بوده اند و تمدن بشري را از اين همه زخم و خشونت پر كرده اند و با قانون تنازع بقا به عنوان اصل اول، رفتارهاي اجتماعي خود را بنيان گذاري كرده اند، اين چنين است كه هر روز در لبه پرتگاه سقوط ارزش هاي انساني قرار گرفته اند. اين انسان موجودي است كه به هزار اگر و اما دلبسته است؛ سوء تفاهم در گفتار، ديدار و كردار. سوء تفاهم يعني من تو را نمي فهمم. تو مرا نمي فهمي، ما همديگر را نمي فهميم. من تو را محكوم مي كنم، تو مرا محكوم مي كني و همه همديگر را محكوم مي كنيم. امروز سوء تفاهم جهاني در حنجره كودكان كاشته ميشود و بيش تر سيگنال هاي ارسال پيام انساني، ايدئولوژيك يعني همان بكن و نكن هاي قيم مابانه شده است. امروز خودآگاه و ناخودآگاه جمعي انسان ها، نرم افزار هايي توليد ميكند تا بشريت را، در اضطراب و دلهره و ترس نگه دارد.

در همين جغرافياي بومي خودمان، بسياري از افرادي كه درس مهارتهاي انساني مي دهند، مردم را قبول ندارند و با وجود اين انجمن دوستداران اخلاق انساني را راه اندازي كرده اند. يكي از شغل هاي روزمره انسانها، تخريب همديگر است؛ چرا كه عادت كرده ايم كه گناه راه به گردن ديگران بياندازيم. چه منطقي! ما عادت كرده ايم به حريم خصوصي يكديگر تجاوز كنيم، چرا كه ما يكديگر را از پيش محكوم كرده ايم. يكديگر را احمق مي پنداريم و به اين سبب هيچ گاه شئونات انساني را رعايت نمي كنيم.

اين جهان پر از گلهاي معرفت است. سوء تفاهم اجتماعي زماني احساس ميشود كه انسانها براي سايه ي خود خط و نشان بكشند؛ براي خوابهاي يكديگر خنجر تيز كنند و هرج ومرج را جزو قوانين اجتماعي خود بدانند؛ قهرمانان علم و هنر خود را كوچك بشمارند وموسيقي اصيل خود را به حاشيه برانند و براي هر انديشه اي، مرز قايل شوند؛ هنر آن جامعه بخشنامه اي شود و گفتمان بين افراد، كلاه كج بگذارد؛ تاريخ خود را قبول نداشته باشند و رنگ ها را به سياه و سفيد تقسيم كنند و زمان بلوغ جوانان را به تاخير بياندازند به جاي راهكار، قصه تحويل آنها بدهند و عشق آنها را مسدود كنند، انسان جامعه ي من از اين همه سوء تفاهم، بي احترامي و بي اعتمادي كه در انديشه هاي غيرمنطقي عده اي ريشه دارد، گله مند است. سوء تفاهم همواره خشونت مي آفريند و با اين روش و شيوه ي برخوردها، جامعه ما هميشه آشفته خواهد بود.