تبليغاتX
فرزندان شاد
شنبه شانزدهم آبان 1388
عليه تنهايي، با عمل

    «تنهايي» و تفرد شهروندان، معضل كوچكي نيست. سوق يافتن شهروند به «تنهايي»، واجد پيامدهاي نه تنها روان شناختي كه جامعه شناختي مهمي است كه ضرورت توجه به آن و تدبير در مورد آن را مضاعف مي سازد. هانا آرنت، انديشمند برجسته علوم سياسي در تبيين مفهوم «تنهايي»، سه نوع تنهايي را از يكديگر تفكيك ميكند و توضيح ميدهد: انفراد، انزوا و احساس تنهايي.

    به نظر او، آنچه در پهنه سياسي انزوا خوانده ميشود، در قلمرو روابط اجتماعي تنهايي ناميده ميشود. از نظر آرنت، انسان ميتواند منزوي شود (يعني در موقعيتي قرار گيرد كه نتواند دست به عملي بزند، زيرا كسي نيست كه با او عمل كند) بي آنكه دچار تنهايي شود. همچنين انسان ميتواند تنها شود (يعني در موقعيتي قرار گيرد كه از هرگونه هم نشيني با ديگران محروم ماند) بدون آنكه در انزوا افتد. انزوا نوعي بن بست است. زماني كه عرصه سياسي زندگي انسان ها، به اين بن بست كشيده ميشود، زيرا ديگر جايي ندارند كه در آنجا براي تعقيب مصالح مشترك شان به اتفاق عمل كنند.

    انزوا اگر چه ويرانگر قدرت و استعداد عمل انسان هاست و همه فعاليت هاي سازنده انسان ها را دست نخورده بر جا ميگذرد، اما در عين حال، گاه تا اندازه يي لازم نيز هست چرا كه انسان – به مثابه انسان سازنده – گرايش دارد كه براي پرداختن به كارش، گاه انزوا گزيند و به صورت موقتي هم كه شده، قلمرو سياست را رها كند. مختصر آنكه از اين زاويه، انزوا تنها قلمرو سياسي زندگي را در برميگيرد، در حالي كه تنهايي با كل زندگي انسان سر و كار دارد.

    به عقيده آرنت، تنهايي با انفراد نيز در تفاوت است. انفراد مستلزم تنها ماندن است، در حالي كه تنهايي، خود را در معاشرت با ديگران نشان ميدهد. فرد در انفراد، «با خود» است و «با خويشتن» خلوت ميكند؛ در حالي كه فرد در تنهايي، يك كس است كه از سوي كسان ديگر رانده شده است. انفراد البته ميتواند تبديل به تنهايي شود و اين وضع در صورتي پيش مي آيد كه فرد در خلوت با خويش، «خود خويشتن» را گم كند. اين گونه، مردمان منفرد هميشه در تهديد خطر تنهايي بوده اند. مختصر آنكه آرنت سه نوع تنهايي را از يكديگر تمييز ميدهد، تنهايي مثبت (انفراد)، به معناي با خود بودن، كه تفكر در اين نوع تنهايي محقق ميشود. ديگر، تنهايي به معناي منزوي بودن يا با ديگران نبودن (انزوا) كه نتيجه نابودي حوزه سياسي و عمومي زندگي در دولت هاي اقتدارگراست و آخر، تنهايي به معناي با خود نبودن و با ديگري نبودن (احساس تنهايي)، هر دو كه وي‍ژگي انسان توده يي در جامعه توتاليتر است. در برابر اين وضع (تنهايي)، فيلسوف سياسي ما معتقد است كه عمل، تو را از احساس تنهايي مي رهاند. از اين منظر، عمل صورتي از فعاليت است كه از تنهايي ميگريزد و به حضور ديگران نيازمند است. انسان در عمل (كه در ذات خود واجد دو عنصر و مولفه آزادي و تكثر است و بدون اين دو ويژ‍گي، خاصيت خود را از دست ميدهد) خويش را افشا و تعريف ميكند و همين فعاليت، او را از احساس تنهايي مي رهاند.

    به نظر آرنت، وقتي ميگوييم كسي «عمل» ميكند يعني آنكه درگير يك مساله يا «خيرعمومي» است. فرد از آن رو به «خير عمومي» علاقه نشان ميدهد كه «آزادي باور» است و در قبال خود و جامعه اش احساس مسووليت ميكند و معتقد به اجراي قانون در شهر خود است. اينچنين ميكوشد علاوه بر چيستي صاحب كيستي نيز بشود و اين كيستي ها در تفاوت با ديگران و در تكثر و كثرت، فهم، متبلور ميشود. همچنين با احترام به حقيقت هويت هاي ديگر، و اعتقاد به برابري انسان ها با آنها وارد گفت و گو ميشود و اين گونه، انسان «باديگران» ميشود. از اين زاويه، انسان ها مستقل از نيك يا بد بودن ديگري، به تعامل و كنش مشترك دست مي يازند. آنچه ايشان را گرد هم آورده،‌نه مسائل خصوصي كه نگراني ها و مصالح عمومي است؛ امري كه ميان كنشگران، مشترك و مورد توافق است. البته، بديهي به نظر ميرسد كه تا هنگامي كه افراد درگير مسائل خصوصي و شخصي و پيگير رفع نيازهاي زيستي اوليه خود (چون معيشت و اقتصاد و خانواده و ...) هستند، قادر به برقراري رابطه سياسي با ديگران نخواهند شد و احساس تنهايي با آنها خواهد ماند.

    در كنش اجتماعي، عمل مشترك و اقدام سياسي با ديگران است كه شخص احساس ارزشمندي و خودشكوفايي ميكند، چرا كه در يك كنش معنادار و هماهنگ با ديگران، توانسته چيزي را خلق كند كه در تعيين سرنوشت خود و ديگران موثر واقع شده است.

 

منابع: ۱)هانا آرنت - توتالیترایسم. ۲)مرتضي كاظميان – ضميمه روزنامه اعتماد - شنبه 7 شهريور 1388- شماره 2038

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 16:13 | | لینک به این مطلب
شنبه هجدهم مهر 1388
راز پیروزی اسکندر بر ایران

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد: «نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 8:13 | | لینک به این مطلب
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
بمانیم...

هنگامی که یک شاه بلوط و یک بلوط معمولی در کنار هم زیر خاک قرار میگیرند، هیچ یک دست روی دست نمیگذارند تا راه را برای رشد دیگری هموار کنند، برعکس هر دو از قانون های خود پیروی میکنند. به بهترین وجهی که میتوانند جوانه می زنند، رشد میکنند و شکوفه میدهند تا اینکه یکی از آنان براثر تلاش و تقلای بیشتر بر سر دیگری می افتد و او را از رشد و تکاپو متوقف می سازد. اگر گیاهی نتواند مطابق سرشت خود زندگی کند، میمیرد. انسان نیز همین طور.

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 12:2 | | لینک به این مطلب
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
سوالی ندارید؟ این آخریشه...!!

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 10:26 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
قاصدک!! دست بردار از این در وطن خویش غریب
 

قاصدک هان! چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما .. اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری
نه ز دیار و دیاری
باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من
همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که فریبی تو فریب
که دروغی تو دروغ

قاصدک، قاصدک، قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.
                                                  مهدی اخوان ثالث

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 0:31 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
حلقه ها ...

فقط یک زمین داریم در حفظ آن بکوشیم.

در دنیا همه چیز از همه چیز تاثیر میگیرد و همه در تاثیر یکدیگر روزگارمان سپری میشود. انگار حلقه های بهم پیوسته ایم که اگر یکی از این حلقه ها از زنجیره اصلی جدا شود دیگر پیوسته شدن سخت و سختتر میشود و یا اگر حلقه ای از این زنجیر گم شود...!!! سیستم زندگی در زمین نیز همانند حلقه های بهم پیوسته زنجیری است که اگر یکی جدا و یا گم شود سالیان سال هم تلاش کنیم هیچ چیز جای خالی حلقه را پر نمیکند. روزانه در کره زمین چه حلقه هایی که از بین می روند و چه زنجیرهایی که آلوده میشوند و ما نیز در تاثیر این آلودگیها و نابودی زمین قطره ای در مقابل اقیانوس هستیم.

روز زمین پاک بر فعالان و تلاشگران محیط زیست و منابع طبیعی مبارک باد! 

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 21:15 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
آرین موشکین

در بهار امسال سفر کوتاهی که به فرانسه داشتم با شخصیت هنرمندی بنام شقایق بهشتی (بازیگر و هنرمند دو تاتر "آخرین کاروانسرا" و "فانیان") آشنا شدم که مصاحبه ای در خصوص فعالیتهای ایشان تهیه نمودم و در اختیار دوستان برای آشنایی بیشتر با این هنرمند ایرانی قرار خواهم داد. این آشنایی باعث شناخت آرین موشکین کارگردان و موسس تأتر خورشید در پاریس شد بنابراین به نظرم رسید قبل از مصاحبه شقایق گذری بر فعالیتهای این کارگردان داشته باشم.

آرين موشكين در سال 1964 (چهل و سه سال پيش) با همراهي همکلاسیهايش در دانشگاه تئاتر شركتي با نام تئاتر خورشيد (Theater Dusoleil) تاسيس كرد. نامي كه حكايت از ارزش بالاي هنر تئاتر نزد موشكين و دوستانش داشت. اين گروه هنري به عنوان نخستين فعاليت حرفه اي خود اجرايي از نمايشنامه "آداموف" كه براساس "يورگيس كوچك" اثر گوركي نوشته شده بود را بر روي صحنه برد.
دومين اثر اين گروه اجرايي براساس رمان "ناخدا فراكاس" اثر تئوفيل گوينه بود كه توسط يكي از اعضاي گروه "فيليپ لئونارد" به صورت نمايشنامه تنظيم شد و توسط اين گروه در اطراف و اكناف كمتر ديده شده در فرانسه بر روي صحنه رفت.
به هر حال هويت تئاتر خورشيد به شكل فزاينده اي با شخصيت آرين موشكين كه گروه را هدايت و رهبري كرده، پيوند خورده است. هدفهای اصلي تئاتر خورشيد پژوهش در شكلهاي اجرايي تئاتر و خلق هنري شاعرانه بر روی صحنه است كه حقيقت انساني، اجتماعي و سياسي نمايش را آشكار ميسازد. تئاتر خورشيد سپس "1789" را درباره انقلاب كبير فرانسه به صحنه برد كه در فضاي باز اجرا شد و انقلابي در اجراي نمايش محسوب ميشد. همين نمايش موجب شد تا گروه و بخصوص موشكين خود را بيش از پيش با مقوله هاي آزادي و بي عدالتي درگير سازند، بدون آنكه به ورطه ي داوري هاي متعصبانه فرو افتند. گرایشهای انسانی و اجتماعی این هنرمند و کارگردان نابغه و سبک کاریش در دو نمایش "آخرین کاروانسرا" و "فانیان" (آخرین اثر آرین موشکین) به خوبی مشهود است.
مراسم روز جهاني تئاتر براي اولين بار در سال 1961 در هلسينكي بنيان گذاشته شد و به سرعت از سوي تئاترهاي دنيا مورد استقبال قرار گرفت. و از آن زمان تا به امروز هر ساله 27 مارس كه روز افتتاح " تئاتر ملتها" ست توسط مراكز ITI در تمام كشورهاي جهان گرامي داشته ميشود و يكي از چهره هاي مطرح تئاتر جهان پيام ميفرستد كه به تمامي زبانها ترجمه شده و در مراسم ملي هر كشور خوانده ميشود. اولين پيام را ژان كوكتو نوشت و در سال ۲۰۰۵ آرین موشکین پیام روز جهانی تاتر ملتها را که توسط مرکز ITI در ایران ترجمه شده است نوشت. در زیر بخوانید.


كمك!
تئاتر، به دادم برس
من خوابيده ام، بيدارم كن
در تاريكي گم شده ام، راهنمايم باش، لااقل به سوي يك شمع
كاهلم، شرمگينم كن
خسته ام، مرا بشوران
بي تفاوتم، تكانم بده
بي تفاوت ميمانم، ضربه اي به من بزن
ترسيده ام، شجاعتم بخش
بي ياورم، آموزگارم باش
وحشي ام، انسانم كن
خودم را گرفته ام، چنانم كن كه از خنده بميرم
بدبينم، آسانگيرم كن
بي توجهم، تغييرم بده
بد انديشم، تنبيهم كن
خودخواه و بي رحم ام، با من بجنگ
به خود غره ام، مسخره ام كن
بي اصالتم، شرافتم بخش
گنگم، زبانم را باز كن
ديگر رويايي ندارم، ترسو خطابم كن يا احمق
فراموش كرده ام ، حافظه ام را به صورتم پرتاب كن
احساس پيري و فرسودگي ميكنم، كودك درونم را به جنبش درآر
سنگينم، به من آهنگ بده
غمگينم، شادمانم كن
ناشنوايم، درد را مثل طوفان به سويم سرازير كن
گمراهم، بگذار انديشه در من رشد كند
ناتوانم، شعله ياري را بيفروز
نابينايم، همه نورها را احضار كن
با زشتي تسخير شده ام، زيبايي پيروزمند را به سراغم بيار
از نفرت لبريز شده بودم، تمام نيروهاي عشق را آزاد كن

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 18:36 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
من ساکن دنیا هستم.

 

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 15:43 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388
مراقب طبیعت باشیم.

در ۱۳ فروردین کینه خشم حسادت و بدبینی را از خود برانیم

       و ۱۴ فروردین را با عشق و آرامش آغاز کنیم.

                                           مراقب طبیعت باشیم.

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 15:26 | | لینک به این مطلب
شنبه یکم فروردین 1388
تبریک سال نو.

وقتی پرنده خواند...

باغ خفته بود

وقتی پرنده خواند

کوه خفته بود

روز اول بهار جوانه به چشمه گفت:

من خواب دیده ام؟

روز اول بهار چشمه به جوانه گفت:

من خواب دیده ام؟

         شعر از: ز. اسکندری، ترانه های توشای

 

نوشته شده توسط مهديه مصطفی پورشاد در 13:32 | | لینک به این مطلب